عجب شام غریبانه ای!

          

نشسته ایم سر سفره شام... داریم قیمه نذری می خوریم... کسی حرفی نمی زند.... بابا یاد روضه دیشب سید می افتد، می گوید: "دختر 14 ساله امام حسین توی خیمه ..... پناه بر خدا، پناه بر خدا" و گریه می کند بلند بلند.

تا ته روضه را می روم... بغض کرده ام... اما سخت است گریه کردن جلوی بابا... ولی خودمانیم سخت تر از گریه یک مرد که نیست آن هم جلوی دخترش!... و می زنم زیر گریه...

مادرخیره شده به بین الحرمینی که از تلویزیون پخش می شود و هی می پرسد: " دلشان آمد؟ دلشان آمد؟ "

... وباران می بارد... و خانه مان حسینیه می شود.... و شام زهرمارمان می شود.....

با خودم می گویم مگر تمام می شود غصه حسین ...مگر کهنه میشود داغش؟!

 

****************** ضمیمه:

+ شام زهر شد که شد... جهنم... فدای سر رقیه (س)... که امشب گرسنه است... تشنه است... خسته است.... که درد می کند پاهاش........ فدای سرت بانو.... تمام زندگی ام.

+ نگاه می کنم به بابام... چقدر قشنگ تر می شود هر روز... هر روز قشنگ تر از روز قبل.... نور می بارد از چشمان روشنش... وچه نورانی تر می شود وقتی روضه خوان خانه مان می شود!

دارم فکر می کنم بابای رقیه چقدر زیباتر است از بابای من!....... بابی انت و امی و نفسی مولای شهیدم........ جانم حسین... جانم حسین

+ گفتیم بلکه امروز بیاید... نیامد اما.... امروز هم نیامد....

+ فردا دوشنبه است...... سه سال پیش هم دوشنبه بود....  یک روز بعد از عاشورا!!!!

 

...

             

مامان داره لباس سیاه بابا رو اتو می زنه ... نوای حاج محمد پر کرده سکوت بین من و مامان رو....

ای تکیه گاه، پشت و پناه برادرم حسین.....توی دل من پا گذاشته درد و غم حسین

آروم نداره لحظه ای حتی دلم تواین زمین برادر.......من موندم و اندوهی از غصه وغم ای نازنین مادر

غرق شدم لابلای عکسایی که از حرم ریختم تو سیستمم..... می گردم و از بین همه عکسها این عکس رو انتخاب می کنم... چقدر این پرچم سرخ دلربایی می کنه.... یاد این مداحی حاج محمود میفتم:

شال ماتمت آبرو به من داد.......... موج پرچمت دل رو داده بر باد

خیره شدم به این عکس و یه چیزهایی تو ذهنم تند و تند مرور میشه....

یاد اون دوشنبه قشنگ بعد از عاشورا میفتم ... یاد اون خیابون شلوغ و اون عکس و اون ... صدا و ..... یاد عاشورای 88 و صدای عصبانی حاج علیرضا ایزپناه که تو هیئت داد می زد و می گفت: غیرتی سینه بزن، عکس امامت رو پاره کردن..... یاد گلزار شهدا میفتم و اون دوستی که می گفت بسه دیگه چقدر سنگ شهدا رو به سینه میزنید؟ کی گفته اینا واسه اسلام رفتن؟! و نا خودآگاه یاد لقب زیبای سیدالشهدا میفتم.....

یه خیمه بزرگ سبز نقش می بنده تو ذهنم که یه علم سرخ یا قمر بنی هاشم رو نوکش داره پر پر میزنه..... خیمه ای که هر سال مثل اینروزها کنار یکی از میدونهای اصلی شهر برپا میشه و همیشه منو یاد غروب کربلا میندازه و آتیش و نامرد و صورت سرخ و سیلی و خار و تاول های کف پای یک مشت بچه و....... بازم بگم؟!؟!؟!

یادم میاد خودم و قول و قرارهایی که هر محرم با ارباب می ذارم..... یادم میاد که آقا همیشه سر حرفش بوده و من...... یادم میاد الطاف ارباب رو به خودم و باز شرمنده... سر افکنده......

یادم میاد که هر محرم همه این حرفهای تکراری رو مرور می کنم و باز........

..... مامان لباس سیاه بابا رو می گیره سمت من و میگه آویزونش کن به چوب لباسی.... خیره  میشم به لیاس بابا و یادم میاد امشب زینبیون مراسم سیاهپوشان داره.... و یادم میاد چقدر بی صبرانه منتظر این شبها بودم... این شبهای پر از دلهره زینب (س)....

 

************************ ضمیمه:

+ حضرت سید علی آقای خامنه ای : " کربلا الگوی همیشگی ماست. کربلا مثالی است برای اینکه در مقابل عظمت دشمن، انسان نباید دچار تردید شود"

+ این وبلاگ تا اطلاع ثانوی سیاه پوش حسین فاطمه است

+ کم کم سیاهی علمت دیده می شود ، آثار خیمه های غمت دیده می شود ، افتاده سینه ام به تپشهای انتظار ، از روی تل دل حرمت دیده میشود.......

امیدوارم محرمتون پر باشه از معرفت....

 

لبیک علی...

دستی به هوا رفت و دو پیمانه بهم خورد

در لحظه "می" نظم دو پیمانه بهم خورد

دستور رسید از ته مجلس به تسلسل

پیمانه "می" تا سر میخانه بهم خورد

دستی به هوا رفت و به تایید همان دست

دست همه قوم صمیمانه بهم خورد

لبیک "علی"  قطره باران به زمین ریخت

لبیک "علی"  نور و تن دانه بهم خورد

یک روز گذشت و شب مستی به سر آمد

یعنی سر سنگ و سر دیوانه بهم خورد

پس باده پرید از سر مستان و پس از آن

بادی نوزید و در یک خانه بهم خورد

 

 

**********************ضمیمه:

+ ابتدای کربلا مدینه نبود.... ابتدای کربلا غدیر بود!!!...... دارم به چند روز دیگر فکر می کنم...........

نمیشه... حتی تو اعیادمون هم نمیشه ..... حتی برای یک روز هم نمیشه فراموش کنیم که چه ظلمی به این خاندان روا شد... و به ما ....

"آیا تا به حال به این سوال فکر کرده اید که چرا در زندگی­هایمان اصلاً  به ما خوش نمی گذرد؟ همه ی ما با نگرانی به آینده خود نگاه می کنیم. همه ی شما  نگران آینده هستید. نگران همسرتان، نگران فرزندتان، نگران شغلتان و وضعیت اقتصادی خود می باشیداصلاً زندگی همه­اش شده کوفت. چرا شده کوفت؟ به همان دلیلی که اگر بچه دستش از پدر و مادرش جدا شد، شما چلو کباب هم به او بدهید، قابل مقایسه نیست با نون پنیر سبزی که سر سفره با پدر و مادرش می خورد. هیچ چیز جای پدر و مادر را نمی­گیرد. هیچ چیز هم جای ولی خدا را نمی گیرد. در سقیفه ولی خدا را از امت جدا کردند لذا ما نگاهمان به شهادت حضرت زهرا (س) نگاهمان به غدیر است. اینها بررسی تاریخ یا تحلیل تاریخ یا کالبد شکافی تاریخ  نیست. ما دنبال این هستیم که به مردم بگوییم آی مردم از کجا بدبخت شدید؟ می­خواهیم بگوییم این برای ما خیلی مهم است. همه چیز اینجاست. اصلاً همه بدبختی ها از این جا شروع شده." (از بیانات ارزنده مقام معظم رهبری)

+ خدا لطف کرد توفیق شامل حالمان شد، تونستیم یه کاری انجام بدیم واسه عید غدیر حدودا 3 هفته درگیر کار بودیم... چنان این کار حال ما را دگرگون کرد که..... کلا حال و هوامون عوض شده... روحیه در حد المپیک و ..... الهی شکر....

عید سعید غدیر مبارک

هزار سوال بی جواب

به مادرم می گویم:"اگر یک بار دیگر قسمت شد و با هم رفتیم زیارت، نزدیک کربلا که شدیم، از پنجره اتوبوس جشم مس دوزم به جاده، دل نمی دهم به خنده های پشت سر و حرف ها بغل دستی، دلم می خواهد حواسم را جمع کنم."

ان بار به الاغ ها هم خیره می شوم.... یعنی آبا و اجداد کدام یک از این الاغ ها مرکب علامه بوده است؟

یواشکی می پرسم:"دفعه پیش الاغ دیدیم اصلا؟"

خنده روی لبهای مادرم خشک می شود. استغفراللهی می گوید، سری تکان می دهد و می رود.... من اما چیزی نمی گویم... تا کسی نداند که سکوت و خیره شدن دفعه بعدم فقط برای این است که بفهمم کجای مسیر، آن اتفاق افتاده است؟

کجای جاده ای که می رسد به کربلا، علامه حلی سوار بر مرکبش – که کتابها نوشته اند درازگوش بوده است – به آن جوان می رسد و با او هم مسیر میشود. چه در ذهن علامه می گذرد که سوال های پیچیده اش را یکی یکی از جوان می پرسد و او بی درنگ پاسخ تک تکشان را می دهد.

کجای خیابان هایی که آخرشان می رسی به حرم سیدالشهدا دل علامه می لرزد از بودن کنار جوان که :"نکند..."

کجای راه، تازیانه از دست علامه می افتد. سرخم می کند و به نجوا می پرسد: حالا که دوره غیبت کبری است، می توان امام زمان (ع) را دید؟

کدام نقطه از این خاک... چند قدم مانده به حرم امام حسین... جوان خم می  شود، تازیانه را برمی دارد، آن را با مهر به دستان علامه می دهد و به نرمی جواب می دهد: "چطور نمی شود؛ وقتی حالا دست او در دست توست!"

ادامه اش را نمی خواهم بدانم، که کجا بود که علامه نگاه کرد و دیگر جوان را ندید...

اما هزار سوال بی جواب ... هزار معمای حل نشده که برای یافتنشان به هر کتابی چنگ زده ام، متوسل مقاله های خارجی فلان سایت شده ام و دست به دامن چندین دانشمند و استاد در هر کسوت و لباسی شده ام را توی دلم نگه می دارم. نگه می دارم برای پرسیدن از شما....

که علامه در همان دوره از نبودنتان نفس می کشید که من زندگی میکنم. و در همان عصری برای جواب سوالهایش به دامان شما آویخت که عصر و دوره من است.

فرق من با علامه در نگاهم به شماست..... که من جواب سوالهایم را از شما نخواسته ام و همیشه شما را برآورده کننده حاجت هایم دیده ام و بهانه ای برای جمعه صبح ها و غروب های پنجشنبه که قطره اشکی بریزم و گاهی یادتان کنم که گفته اند روزی می رسی از راه... اما هرگز باور نکرده ام از هر عالمی علامه تری و علم اول و آخر در سینه توست...

 

****************** ضمیمه:

* ندارد.... فقط: 

 ذکر 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)، بسم الله

* این متن نوشته زهرا نوری لطیف بود.

نکند عادتمان بشود...

این انگار عادت روزگارمان شده!

یکی می اید سنگی می زند، اهانتی می کند، فحشی می دهد... و ما را غیرت مسلمانی تحریک می کند، می ریزیم توی خیابانهاٰ؛ از در و دیوار سفارت بالا می  رویم، پرچم آتش می زنیم، شعار مرگ بر امریکا سر می دهیم و گاهی فریاد می زنیم: " وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد..."

آتش ها فروکش می کند... مدتی می گذرد و باز همین آش و همین کاسه !

یک روز توهین به قرآن، یک روز اهانت به ساحت مقدس پیامبر رحمت، یک روز جسارت به ائمه بقیع؛ روزی توهین به امام معصوم و بارها و بارها اهانت و زیر سوال بردن وجود مقدس حضرت مهدی (عج)...

سوال دارم: آیا همه غیرت یک مسلمان در برابر این همه جسارت همین شعار مرگ بر امریکاست؟!؟!

این مسئله قابل قبول است که دشمن وقتی در برابر قدرت و اتحاد مسلمانان کم می آورد دست به چنین اقداماتی می زند... اما از این نکته نباید غافل بود که دشمن محکم و مصمم ایستاده و دارد کار می  کند... هزینه می کند... سرمایه گذاری می کند.... ساخت و انتشار اینجور فیلم ها بخش کوچکی از ضربات پی در پی دشمن بر پیکره اسلام است... فیلمها، برنامه ها، انجمن ها، کتابها و بازی های رایانه ای که هر روز هم به تعدادشان اضافه می شود نشان دهنده فعالیت گسترده دشمن است..... و ما در برابر این همه سرمایه گذاری چه کار کرده ایم؟!

همین که چند روزی داد و فریاد کنیم و اعتراض کنیم کافیست؟.... این کار را که بارها کرده ایم پس چرا نتیجه نگرفته ایم؟

هر روز شاهد تاثیر بیشتر و بیشتر اقدامات موزیانه دشمن بر جامعه اسلامی و جوانان مسلمان هستیم و باز دست روی دست گذاشته ایم و حالا هر از گاهی هم شعاری و اعتراضی و ...

این حمله ها ضعیف است وقتی دشمن دارد شبانه روز کار می کند.... وقتی تا 10-15 سال پیش حدود 2000 کتاب در رابطه با مهدویت در امریکا به چاپ رسیده، وقتی تا پیش از سال 1998؛ 1550 برنامه رادیویی و تلویزیونی بر علیه امام زمان ما ساخته شده – فقط در امریکا- ؛ وقتی تا سال 1990؛ 2000 مدرسه در امریکا صرفا با موضوع مهدویت فعال بوده؛ وقتی پرهزینه ترین فیلم های تاریخ سینمای امریکا متعلق به فیلم هایی است با موضوع آخرالزمان .... منصفانه قضاوت کنیم، چقدر کار کرده ایم در برابر هجوم بی وقفه دشمن؟!.... تمام تلاش ما همین است که هر عصر جمعه یک نماهنگ پخش می کنیم که به حمدالله جدیدا صدا و سیما از همین کار هم صرف نظر کرده!!!

و نکته ای دیگر: متاسفانه خیلی از همین ماها – که فکر می کنیم کمکی از دستمان بر نمی آید برای یاری امام زمانمان - نا آگاهانه با دشمن دست داده ایم و همکاری می کنیم؛ وقتی استقبال می کنیم از همین فیلم ها و سریال های مبتذلی که خیلی جاها دارد ریشه خانواده های مسلمان را میسوزاند....

حواسمان را جمع کنیم... داریم توی شیعه خانه امام زمان نفس می کشیم.... پای نان و نمک اهل بیت نشسته ایم....ادعایمان این است که پرچم اسلام را بالا گرفته ایم.... نکند آنقدر سرگرم تنقلات زندگی شویم که ناغافل دشمن دورمان بزند!!! نکند این عادت هر روزمان بشود: دشمن سنگ بزند، ما شعار بدهیم و غائله ختم شود.... این قصه تمام شدنی نیست!

ما که یقین داریم مهدی (ع) خواهد آمد.... خوب است بهتر از اینها خودمان را برای آمدنش آماده کنیم....

به امید ظهور منجی........ اللهم عجل لولیک الفرج

 

*************** ضمیمه:

* دلم گرفته دلم یک چراغ می خواهد.... جهان منطقی ام اتفاق می خواهد......

     *ذکر 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)، بسم الله

زیارت می کنم ... قربت الا الله... الله اکبر!!!

چند روز پیش فرصتی دست داد که با یکی از دوستان خیلی خوبم یه گپی بزنیم...

این دوست خیلی عزیز من می گفت: یه شرایطی جور شده یه سفر برم کربلا... اما دلم راضی نمیشه به رفتن... می گفت انگار هنوز شرایط وجودیم آماده رفتن نیست... می گفت فکر می کنم باید انقدر آماده باشم تا وقتی رفتم بتونم خیلی خوب حق اون مکانهای مقدس رو ادا کنم...!

.... با حرفاش کاملا موافقم... باید خیلی با معرفت بود تا این حق ادا بشه و اون زیارت حقیقتا یه زیارت ناب از آب در بیاد...

               

 

من لیاقتش رو نداشتم و تا حالا زیارت کربلا نصیبم نشده اما فکر میکنم دلت باید خیلی بزرگ باشه و شعورت وسیع که بتونی در برابر امامی بایستی و زیارتش کنی که پذیرش ولایتش مجوز ورود به بهشته.... باید دستات خیلی جون داشته باشه که بچسبونی به سینه و با همه وجود سلام بدی : "السلام علیک یا اول مظلوم عالم"...

عظمت حضرت امیر غیر قابل وصفه!... تو همین شبا دارم یه چیزهایی می شنوم از مولا که دلم می خواد سر به بیابون بذارم... منی که ادعام میشه بچه شیعه ام ... هیچ معرفتی نسبت به امامم ندارم.... من که حتی روم نمیشه بگم خاک کف پای امیرم.... یعنی نمی تونم حتی خاک کف پای این م‍ــــــــــــــــرد باشم .... در برابر این شخصیت باید چی بود..... فکر می کنم باید همه دلت رو تقدیم کنی...

و کربلا .... مکانی که یه عمر تو سر خودمون زدیم ... اللهم الرزقنا....!‍

و اربابی که.... تمام کائنات بهش مباهات می کنه.... مقابل این شخصیت نمیشه با پای جسمانی ایستاد... باید دلت رو... باید.... من حتی تو نوشتن کم آوردم............

کاش انقدر شعورمون و معرفتمون رو بالا ببریم که لااقل یه ذره شایسته اون زیارتی که نصیبمون میشه (انشاالله) باشیم...

 

****************** ضمیمه:

* تسلیت می گم ایام شهادت حضرت بابا رو........ یتیمی درد بی درمون یتیمی..........

الهی ای فلک دیگر نگردی اگر گرد سر حیدر نگردی ....... الهی ای نفس بی نام مولا اگر از سینه رفتی برنگردی... برنگردی... برنگردی

* هر چی به آخرهای ماه رمضون نزدیکتر میشیم بیشتر دلم هوای محرم رو میکنه..... امشب انگار برادران روشن ضمیر هم هوای محرم کرده بودند... نوحه شب اول و.... خدا خیرشون بده!

* نسیم دلچسبی میاد... اون بیرون.... میرم هوا بخورم کمی... زیر نور ماه...

دعامون کنید این شبها... که از اسارت خودمون رها شیم..... یا علی مدد

تو غریب تری یا برادرت؟!

هربار که اسمت را می شنوم یک سوال تکراری نقش می بندد توی ذهنم،

اینکه تو غریب تری یا برادرت؟!

البته همیشه یک پاسخ مشترک تمام می کند این فکرهای پی در پی را....

وقتی هردویتان غربت را از " م ا د ر" به ارث برده اید... چه فرقی می کند کدام بیشتر، کدام کمتر؟!

شما خانوادگی غریبید!!!

اما راستش، هرجور حساب می کنم... انگار تو غریب تری!!!

* برادرت 72 یار خالص داشت که تا بودند....

اما یاران تو را وقتی می شمارم، انگشتانم اضاف می آید!!!

تو را حتی مختار با آن همه دبدبه و کبکبه اش تنها گذاشت....

* برادرت وقتی آماج تیرهای دشمن قرار گرفت ... هنوز کسی بود که سینه سپر کند در برایش ... عبدالله را می گویم...

و من هنوز لا به لای تاریخ دنبال کسی می گردم که در برابر تیرهایی که به سمت تو روانه شد سینه سپر کرده  باشد...

* برادرت یک جایی دفن شد که حالا برای زیارت که می روی... باید اشک بریزی که اذن دخولت بدهند!

اما پای مزار تو .... اینجای تاریخ چقدر تلخ است و چقدر سخت است مرور کردنش....

* ... تو حتی ربابی نداشتی که به یادت بنشیند زیر تیغ آفتاب و روضه بخواند...

اینها همه توی ذهن من، که جا مانده توی تاریخ نتیجه می دهد:

تو غریب تری از برادرت!!!

اما ... هنوز دلم... هنوز .... انگار تاریخ حریفم نمی شود.... راستش را بخواهی.... دلم می خواهد بمانم همانجایی از تاریخ که..... لحظات آخر..... سر فرو  برده توی تشت و روضه حسین می خوانی....

دلم می خواهد همانجا زانو بزنم و پا به پایتان گریه کنم....

و اصلا مهم نیست که باز هم می رسم سر خانه اول ... باز هم می مانم که تو غریب تری یا برادرت...

اصلا چه فرقی می کند؟... وقتی هر دویتان غربت را از "م ا د ر" به ارث برده اید.... شما خانوادگی غریبید!!!

و چه فرقی به حال من نوکر می کند وقتی "همه تان یک نور واحدید!!!"

میــــــــــــــــــــــلا د ت‍ـــــــــــــان  مبـــــــــــــــــــا رک ارب‍ــــــــــــاب ک‍ـــــــرم

******

دست خودم نیست که دارم شب میلادت با خودم زمزمه می کنم:

چه حرمی داره حسین ... ولی حسن ... آقام حرم نداره... آقام حرم نداره....

نه اصلا بگذار یک جور دیگر بخوانم:

فارغ از هر درد و غمم.... سینه زن محرم و... ریزه خور خوان امام حسنم من...........

اینجوری بهتر شد............. چقدر تاریخ را زیبا کرده اید... تو و برادرت ... کنار هم!!!

 

 

************************ ضمیمه:

* می گن یک روز یکی از یاران امام صادق (ع) در حضور ایشون نشسته بوده سر به زیر، و مردد بوده در گفتن حرفش... امام به مرد نگاه می کنن و ازش می خوان که درخواستش رو بیان کنه... مرد میگه: حرفی تو دلم مونده که خجالت می کشم بگم.... امام می فرمایند از ما خجالت نکش حرفت رو بزن... مرد همونطور که سرش پایین بوده می گه: من... من نمی دونم چرا امام حسین(ع) رو بیشتر از شما دوست دارم!!!

امام لبخندی می زنن و می گن: ما خودمان هم سیدالشهدا را بیشتر از دیگر اجدادمان دوست داریم....

جوونی‍ــــــــــم به ف‍ــــــدات حسی‍ــــــــن اب‍ــــــــی عب‍ــــــــدالله...

* دارم فکر میکنم اون حاج آقایی که شب میلاد امام مهدی (عج) آمده بود هیئت... همه برنامه ها رو بهم ریخت!... و شب میلاد رو به عزا تبدیل کرد!... حتما حالش مثل حال امشب من بوده.....!

چقدر امشب رو دوست دارم.... چقدر صاحب امشب رو دوست دارم... چقدر.... خدایا شکرت....

* بر من لباس نوکری ام را کفن کنید..... نوکر بهشت هم برود باز نوکر است...

...

    آقا جان!

   صبر صبر نمی آورد...بی صبری می آورد..... بی صبریم در آمدنت....آقا بیا!!!

 

یا صاحب الزمان(عج)

********** ضمیمه:

حالت که خوب باشد.... دنی‍ــــــــــــا حریفت نمی شود.......... امشب عجیب است حالمان!!!

 

* ختم ۱۴ صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) ... بسم الله

در محضر هادی امت

در کتاب "کشف الغمه" آمده است که: فتح بن یزید گرگانی گوید: هنگامی که از مکه به سوی خراسان می رفتم، در راه با امام هادی (ع) همسفر شدم، آن حضرت نیز عازم عراق بود، شنیدم که حضرت می فرمود: "هرکس از خدا بترسد، دیگران از او خواهند ترسید و هرکه از خدا اطاعت نماید، دیگران از او اطاعت خواهند کرد."

از این کلام حضرت خوشم آمد، به حضورش شتافتم و سلام کردم. آن حضرت پاسخ سلام مرا داد و اجازه داد در محضرش بنشینم. وقتی نشستم، نخستین سخنی که ایراد نمود این بود که: ای فتح! هرکس فرمانبر آفریدگار باشد، از خشم بندگان مخلوق نمی هراسد و هر کس خداوند آفریدگار را به خشم آورد، پس به یقین بداند که روزی گرفتار خشم بندگان مخلوق خواهد شد. به راستی که آفریدگار جز به آنچه خویشتن را وصف کرده نمی توان توصیف کرد. چگونه توصیف می شود آفریدگاری که حواس از درک او، اوهام از رسیدن به او، اندیشه ها از حد و وصف او و دیدگان از احاطه به او ناتوان هستند.

او از وصف توصیف کنندگان فراتر، از ستایش ستایشگران والاتر است، در عین نزدیکی دور و در عین دور بودن نزدیک است، پس او در نزدیک بودنش دور و در دوری اش نزدیک است. او چگونگی را بوحود آورده و نمی توان گفت چگونه است؟ مکان را آفریده و ایجاد نموده و نمی توان گفت کجاست؟ چرا که او منزه است از اینکه دارای چگونگی و مکان باشد. او، یگانه، یکتا و بی نیاز از همه چیز است، نه فرزندی دارد و نه زاییده شده و نه همتایی دارد، پس جلال و عظمت او والاست.

آری، خدا را نمی توان وصف کرد، بلکه به کنه و حقیقت حضرت محمد(ص) نیز نمی توان راه یافت و وصف کرد، زیرا خداوند جلیل، نام آن حضرت را با نام مبارک خویش قرین و او را در عطا و بخشندگی خود شریک کرده و پاداش کسی را که از او فرمان برد، همانند پاداش مطیع خود قرار داده، آنجا که می فرماید: "و انان انتقام نگیرند جز ان هنگام که خداوند و رسول او آنان را در فضل خویش بی نیاز ساختند" {توبه/74}  و در جای دیگر به نقل از سخن افرادی را که از فرمان او سرباز زدند و میان طبقات آتش و پوشش های قطران مورد شکنجه و عذابند، می گویند: "ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم" {احزاب/66} ای فتح! همان  گونه که خداوند بزرگ، پیامبر، خلیل و فرزندان حضرت زهرای بتول(س) را نمی توان وصف نمود، همانگونه، مومنی را که تسلیم امر ماست، نمی توان وصف کرد.

 

* ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) ، بسم الله