آرزو

"مسعود علیجانی" از بروبچه های گیلان و اهل رودسر بود. آنروزهایی که لشکر 25 کربلا متشکل از نیروهای گیلان و مازندران بود، در گردان امام حسین(ع) با او آشنا شدم. همان روز نخست عجیب توی دلم نشست!

وقتی هم که تسویه حساب گرفتیم، با نامه باهم در ارتباط بودیم. در یکی از نامه ها عکسی از خودش برایم فرستاد. وقتی به عکس نگاه کردم، دیدم زمینه پشتش نقاشی یک پاسدار با لباس فرم است که به جای سر پاسدار، شمعی کشیده شده بود. برایم جالب بود، به گونه ای که در نامه ام علت انتخاب این تصویر را از او خواستم. در پاسخم نوشت: " دوست دارم وقتی به شهادت رسیدم، سر در بدن نداشته باشم و مشت هایم گره کرده باشد."

وقتی پس از شهادتش برای تشییع پیکر مطهرش به رودسر، زادگاهش؛ رفتم، پیکر بی سرش مرا به یاد آن نوشته انداخت؛ تنم لرزید، به دستهایش هم نگاه کردم. دستان مشت شده اش را که دیدم بغضم ترکید.

 

روایت از سید پرویز رضوی

 

التماس دعای فراوان

کربلایی شوید و کربلایی بمانید، یاحق

ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) ، بسم الله

 

 

 

خوبها همیشه غربند!

نشستی غرق مطالعه ای که حس می کنی یکی داره جفت پا میره تو در! هی زنگ هی در تق تق تق... می ری دم در می بینی پستچیه و تو اون گرمای 42 درجه بهش حق می دی که خودش رو اونجوری بکوبه به در! یه بسته می ده دستت و تو عجب غافلگیر میشی! بسته رو که باز می کنی تازه یادت میاد که تولد شناسنامه ایت نزدیکه! یک هدیه از یک دوست که تا به حال ندیدیش! اونم چه هدیه ای!!! یه کتاب که مزین شده به نام زیبای "احمد" ! کتابی که یه گوشه از جوانمردی های مردی رو روایت می کنه به نام "حاج احمد کاظمی"

هنوز خیره ای به عکس روی جلد کتاب که چشمات هم غافلگیرت می کنن و اشکهات دونه دونه دونه ...

و می مونی تو کار چشات که چرا هروقت چشم تو چشم می شی با آدمهایی از جنس این مرد، بارونی میشن؟ هنوز نفهمیدی پشت لبخندهای شیرین این آدمها چیه که حالت رو اینجوری می کنه! جالبه! هنوز خودت هم نمی دونی چرا واسه این آدمهایی که ار نظر بعضی ها هیچ ربطی به ما ندارن (!) گریه می کنی؟

شاید به خاطر همین غربتشونه! آخه آدمهای خوب همیشه غریبن!!! یه بار لابه لای همین گریه هام کنار مزار یکی از همین آدمهای غریب و مظلوم، یه نفر بهم گفت پاشو بشر برو به فکر زنده ها باش اینا که مردن تموم شد!

دیگه یکی نیست به اینا حالی کنه اونی که مرده ماییم و...

می بینی؟ می بینی اینا چقدر غریبن؟ چقدر مظلومن؟ ... غریبن حتی بین ماهایی که ادعامون میشه دوستشون داریم و آرزومونه به اونها برسیم و همه جا هم می نویسیم راهتان را ادامه خواهیم داد!!! باد هم به غبغب می ندازیم که ما چی هستیم و چی هستیم و...

خیلی از ماها حقیقتا شهدا رو نشناختیم. خیلی هامون شکل و شمایلمون رو شبیه شهدا درست کردیم سرمونم پایینه جیکمونم در نمیاد و خلاصه بچه مثبت بچه مثبت، ولی دیگه غریبه که بینمون نیست خودمون می دونیم که هیچ جای خلقیات و منش و رفتارمون شبیه شهدا نیست! (امیدوارم به دوستان برنخوره من منظورم همه نیستن امثال خودم رو دارم عرض می کنم.) شهید رو این دوست ندیده من شناخته که رفاقتش با شهدا عارفش کرده نه منی که فقط بلدم من من کنم و هیچ چی زندگیم شبیه زندگی شهدا نیست!

دیدین بعضی از این جوونها که مثلا فلان خواننده یا بازیگر رو می کنن الگوی خودشون؟ در و دیوار اتاقشون که پر میشه از عکس اون طرف هیچ، تمام خودشون از مدل مو و لباسشون گرفته تا حرف زدن و دست دادن و راه رفتنشون تماما میشن شکل اون آدم که الگوشونه. اونوقت ما فقط ادای الگوهامون رو در میاریم، الگوهایی با این عظمت!!!

شهدا غریبن و غربتشون من رو گاهی بدجور یاد مظلومیت امام حسین (ع) میندازه! امام حسین واسه خیلی از ماها فقط یه امام تشنه تنها ست همین. خیلی که بخوایم پیشرفت کرده باشیم و عرفانی حرف بزنیم می گیم " امام حسین برای امر به معروف شهید شد" این چه حرفیه وقتی خودمون هنوز معنای امر به معروف رو نمی دونیم؟!

اگر قرار باشه ما، فرزندای سید علی که نماد حزب الله رو به سینه هامون چسبوندیم و افتخارمون خادمی شهداست، از شهدا فقط تیپ و قیافه هاشون رو به ارث ببریم، خدای نکرده فردا از کاروان سربازهای امام زمان جا می مونیم! ماها اگه آرزوی شهادت رو دلمونه باید یاد بگیریم که مثل شهدا زندگی کنیم تا عزیز شیم واسه خدا که "شهدا چون عزیز بودن شهید شدن"!!!

 

ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) ، بسم الله