مرگ سرخ

وبلاگ جدید: عباس های تشنه لب

اولئک المقربون اینبار دیگه جدی جدی بروز نمیشه!

یا زهرا(س)

نا مادری

حميد(شان) سه ساله بود که مادرشان فوت کرد. از آن به موقع نامادری داشتند، مثل مادر خودشان هم دوستش داشتند. رفتيم خانه شان؛ بيرون شهر. بهم گفت"همين جا بشين من می آم." دير کرد. پاشدم آمدم بيرون، ببينم کجاست. داشت لباس می شست؛ لباس برادر و خواهرهای ناتنيش را. گفت" من اينجا دير به دير می آم، می خوام هر وقت اومدم، يه کاری کرده باشم."

خاطره ای از شهيد مهدی باکری

 

**************** ضمیمه:

+ ایشاالله سالهای سال سایه پدر و مادرامون بالا سرمون باشه........ یه ذره فکر کنیم؛ ما چقدر هوای پدر و مادرامون رو داریم........

+ ذکر 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)، بسم الله

عجب شام غریبانه ای!

          

نشسته ایم سر سفره شام... داریم قیمه نذری می خوریم... کسی حرفی نمی زند.... بابا یاد روضه دیشب سید می افتد، می گوید: "دختر 14 ساله امام حسین توی خیمه ..... پناه بر خدا، پناه بر خدا" و گریه می کند بلند بلند.

تا ته روضه را می روم... بغض کرده ام... اما سخت است گریه کردن جلوی بابا... ولی خودمانیم سخت تر از گریه یک مرد که نیست آن هم جلوی دخترش!... و می زنم زیر گریه...

مادرخیره شده به بین الحرمینی که از تلویزیون پخش می شود و هی می پرسد: " دلشان آمد؟ دلشان آمد؟ "

... وباران می بارد... و خانه مان حسینیه می شود.... و شام زهرمارمان می شود.....

با خودم می گویم مگر تمام می شود غصه حسین ...مگر کهنه میشود داغش؟!

 

****************** ضمیمه:

+ شام زهر شد که شد... جهنم... فدای سر رقیه (س)... که امشب گرسنه است... تشنه است... خسته است.... که درد می کند پاهاش........ فدای سرت بانو.... تمام زندگی ام.

+ نگاه می کنم به بابام... چقدر قشنگ تر می شود هر روز... هر روز قشنگ تر از روز قبل.... نور می بارد از چشمان روشنش... وچه نورانی تر می شود وقتی روضه خوان خانه مان می شود!

دارم فکر می کنم بابای رقیه چقدر زیباتر است از بابای من!....... بابی انت و امی و نفسی مولای شهیدم........ جانم حسین... جانم حسین

+ گفتیم بلکه امروز بیاید... نیامد اما.... امروز هم نیامد....

+ فردا دوشنبه است...... سه سال پیش هم دوشنبه بود....  یک روز بعد از عاشورا!!!!